چرا ملتها ناکام میشوند
دارون عجماوغلو و جیمز ای. رابینسون
چرا ملتها ناکام میشوند
دارون عجماوغلو و جیمز ای. رابینسون
ریشههای قدرت، رفاه و فقر
- هنوز امتیازی ثبت نشده
- 12 ایده کلیدی
- متنی
- سال انتشار 2012
مقدمه
چرا بعضی کشورها ثروتمندند و بعضی فقیر؟ دارون عجماوغلو، که اقتصاددان است، و جیمز ای. رابینسون، که دانشمند علوم سیاسی است، استدلال میکنند که جواب نه جغرافیا است، نه فرهنگ، و نه رهبرانی که راه بهتر را نمیدانند، بلکه نهادها است: قاعدههای اقتصادی و سیاسیای که یک جامعه بر اساس آنها زندگی میکند. جایی که نهادها فراگیر باشند، بیشتر مردم میتوانند مالک چیزی باشند، کسب و کار باز کنند و در شیوهٔ حکومت بر خود سهم داشته باشند، و اندیشههای تازه میتوانند جای کهنه را بگیرند. جایی که نهادها بهرهکش باشند، گروه کوچکی از نخبگان اقتصاد را طوری میگرداند که ثروت دیگران را برای خود بگیرد. به استدلال نویسندگان، سیاست تعیین میکند که یک کشور کدام نوع نهاد داشته باشد، و هر دو نوع معمولاً خود را تکرار میکنند.
کتاب پانزده فصل دارد. پیشگفتار از اعتراضهای سال ۲۰۱۱ در میدان تحریر مصر آغاز میشود. فصلهای ۱ تا ۴ مسئله را پیش میگذارند، توضیحهای دیگر را رد میکنند و نظریهٔ نویسندگان را شرح میدهند. فصلهای ۵ تا ۸ تاریخ را از نخستین جامعههای زراعتی تا انقلاب صنعتی دنبال میکنند و میپرسند چرا این انقلاب در انگلستان آغاز شد و چرا فرمانروایان جاهای دیگر در برابر آن ایستادند. فصلهای ۹ تا ۱۲ نشان میدهند که استعمار چطور نهادهای بهرهکش را پخش کرد، رفاه چطور از راههای دیگر به بعضی جاها رسید، و چرا نهادهای خوب و بد هر دو پایدار میمانند. فصلهای ۱۳ تا ۱۵ به این میپردازند که چرا ملتها امروز ناکام میشوند، چند کشور چطور این الگو را شکستند، و این همه برای کوششهای مبارزه با فقر، از جمله کمکهای خارجی، چه معنایی دارد.
یادداشت: این کتاب در سال ۲۰۱۱ نوشته شد و در سال ۲۰۱۲ نشر شد. رویدادهای پس از آن، برای مثال بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان در سال ۲۰۲۱، در کتاب نیامدهاند. داوریهای این خلاصه دربارهٔ کشورها، حکومتها و رهبران از نویسندگان است؛ این خلاصه آنها را گزارش میکند و چیزی از خود بر آنها نمیافزاید.
- 1عجماوغلو و رابینسون استدلال میکنند که کشورهای ثروتمند و فقیر به خاطر نهادهایشان با هم فرق دارند، همانطور که دو نیمهٔ یک شهر مرزی نشان میدهند
- 2نویسندگان استدلال میکنند که جغرافیا، فرهنگ و ناآگاهی رهبران نمیتوانند توضیح دهند که چرا بعضی ملتها ثروتمندند و بعضی فقیر
- 3عجماوغلو و رابینسون استدلال میکنند که نهادهای فراگیر، که به بیشتر مردم اجازه میدهند استعداد خود را به کار ببرند و حاصل کارشان را نگه دارند، کشورها را ثروتمند میسازند، و نهادهای بهرهکش، که از بسیاری میگیرند و به اندکی میدهند، آنها را فقیر نگه میدارند
- 4نویسندگان استدلال میکنند که فرمانروایان اغلب جلو تکنالوژی تازه را میگیرند، چون رشد با خود تخریب خلاق میآورد و ثروت و قدرت آنها را تهدید میکند
- 5عجماوغلو و رابینسون استدلال میکنند که تفاوتهای کوچک میان جامعهها در لحظههای سرنوشتساز، مانند مرگ سیاه، بیشترین اثر را دارند، وقتی یک تکان بزرگ میتواند آنها را به راههای بسیار متفاوت بفرستد
- 6نویسندگان استدلال میکنند که نهادهای بهرهکش میتوانند برای مدتی رشد بیاورند، اما نه رشد پایدار، چون جایی برای اندیشههای تازه نمیگذارند
- 7عجماوغلو و رابینسون استدلال میکنند که انقلاب ۱۶۸۸ انگلستان قدرت را به دست یک ائتلاف گسترده داد، و به همین دلیل انقلاب صنعتی از آنجا آغاز شد
- 8نویسندگان استدلال میکنند که استعمار اروپایی اغلب با ساختن نهادهای بهرهکش، سرزمینها را فقیر ساخت
- 9عجماوغلو و رابینسون استدلال میکنند که نهادهای فراگیر و بهرهکش هر دو خود را تکرار میکنند، از راه چرخهٔ نیک و دور باطل
- 10نویسندگان استدلال میکنند که ملتها امروز به یک دلیل ناکام میشوند: گروه کوچکی از نخبگان اقتصاد را به سود خود میگرداند، حکومتش هر شکلی که داشته باشد
- 11عجماوغلو و رابینسون استدلال میکنند که تاریخ سرنوشت نیست: بوتسوانا، جنوب امریکا و چین در لحظههای سرنوشتساز این الگو را شکستند
- 12نویسندگان استدلال میکنند که رفاه را نمیشود از بیرون مهندسی کرد: کمک خارجی، مشورهٔ کارشناسان و رشد زیر حکومت خودکامه بدون تغییر سیاسی گسترده به نتیجه نمیرسند
این کتاب برای اعضای پریمیوم است
مقدمه رایگان است. پریمیوم همهی ایدههای کلیدی را، صوتی و نوشتاری، باز میکند.