افسانهٔ کارآفرین، نگاهی دوباره
مایکل ای. گربر
افسانهٔ کارآفرین، نگاهی دوباره
مایکل ای. گربر
چرا بیشتر کاروبارهای کوچک درست نمیچرخند و برای آن چه باید کرد
- هنوز امتیازی ثبت نشده
- 12 ایده کلیدی
- متنی
- سال انتشار 1995
مقدمه
مایکل گربر میگوید بیشتر کاروبارهای کوچک را کارآفرینها شروع نمیکنند، بلکه کسانی شروع میکنند که در یک کار یا پیشه مهارت دارند و تصمیم میگیرند برای خودشان کار کنند، و به همین دلیل بسیاری از این کاروبارها به مشکل میخورند. به گفتهٔ او، بلد بودن خود کار با بلد بودن ساختن کاروباری که آن کار را انجام بدهد یکی نیست. راهحل او این است که روی کاروبارت کار کنی، نه داخل آن: یعنی آن را مثل نمونهٔ اولیهٔ یک فرانچایز بسازی، تا با سیستمهای روشن بچرخد، نه با حضور همیشگی صاحبش.
کتاب سه بخش دارد. بخش اول افسانهٔ کارآفرین را شرح میدهد، سه آدمی را که در هر صاحب کاروبار هستند (کارآفرین، مدیر و استاکار)، و مرحلههایی را که یک کاروبار از آنها میگذرد: کودکی، نوجوانی و پختگی. بخش دوم، «انقلاب کلید به دست»، فرانچایز مکدونالد را نمونهٔ کاروباری میداند که درست کار میکند و روند ساختن چنین کاروباری را شرح میدهد. بخش سوم یک برنامهٔ هفتگامی برای انکشاف کاروبار است، از هدف صاحب کاروبار در زندگی تا سیستمهایی که همهٔ کاروبار را به هم وصل میکنند. گربر سراسر کتاب را در قالب گفتوگوهایش با سارا، صاحب یک دکان کوچک پای (نوعی شیرینی پخته با میوه)، روایت میکند. او میگوید نه نام سارا واقعی است و نه نام دکانش. این خلاصه از متن تازهشدهٔ کتاب پیروی میکند که پیشگفتار سال ۲۰۰۱ گربر را دارد.
یادداشت: آماری که گربر در مقدمه میآورد، یعنی اینکه دستکم ۴۰ فیصد کاروبارهای تازه در سال اول بسته میشوند و بیشتر از ۸۰ فیصد در پنج سال، ادعای خود او است و بسیار مورد بحث است. آمار ادارهٔ آمار کار امریکا نرخ پایینتری نشان میدهد: تقریباً از هر پنج کاروبار تازه یکی در سال اول بسته میشود، و حدود نیمی از آنها بعد از پنج سال هنوز باز است. توصیههای کاروباری و نتیجههای فروشی که گربر از کاروبارهایی که با او کار کردهاند گزارش میکند، از خود او است.
- 1گربر میگوید بیشتر کاروبارهای کوچک را کارآفرینها شروع نمیکنند بلکه استاکارها، که گمان میکنند بلد بودن کار یعنی بلد بودن گرداندن کاروباری که آن کار را انجام میدهد
- 2گربر میگوید در هر صاحب کاروبار سه آدم هست، کارآفرین، مدیر و استاکار، و در بیشتر آنها استاکار برنده میشود
- 3گربر مرحلهٔ اول کاروبار، یعنی کودکی، را زمانی میداند که صاحب و کاروبار یکیاند، و هشدار میدهد که چنین کاروباری در واقع فقط یک وظیفه است
- 4گربر میگوید مرحلهٔ دوم، نوجوانی، وقتی شروع میشود که صاحب کاروبار کمک میگیرد، و وقتی خراب میشود که کار را میسپارد و کنار میکشد، به جای اینکه آن را رهبری کند
- 5گربر میگوید شرکتهای پختهای مثل مکدونالد، فدرال اکسپرس و دیزنی کمکم به پختگی نرسیدند، بلکه از اول با نگاه کارآفرین شروع شدند
- 6گربر فرانچایز مکدونالد را نمونهٔ کاروباری میداند که بدون صاحبش کار میکند، چون ری کراک خود کاروبار را محصولش میدانست
- 7توصیهٔ اصلی گربر این است که روی کاروبارت کار کنی، نه داخل آن، و آن را نمونهٔ اولیهٔ پنج هزار کاروبار درست مثل خودش بدانی
- 8گربر میگوید نمونهٔ اولیه با روندی بیپایان از نوآوری، اندازهگیری و یکسانسازی ساخته میشود
- 9برنامهٔ هفتگامی گربر با هدف اصلی صاحب کاروبار در زندگی شروع میشود، و بعد با هدف استراتیژیک، یعنی آنچه کاروبار باید برای آن هدف انجام بدهد
- 10گربر میگوید تشکیلات را بر اساس وظیفهها بساز، نه بر اساس آدمها: چارت کاروبارِ کاملشده را بکش، بعد خودت را وظیفه به وظیفه با یک سیستم جانشین کن
- 11گربر میگوید کاروبار با سیستم مدیریت میشود، نه با مدیران ستاره، و بهترین کار آدمها را با دادن یک بازی روشن و ارزشمند به آنها به دست میآورد
- 12گربر میگوید بازاریابی با خواست مشتری شروع میشود، نه خواست صاحب کاروبار، و سیستمهای سخت، نرم و معلوماتی همهٔ کاروبار را به هم وصل نگه میدارند
این کتاب برای اعضای پریمیوم است
مقدمه رایگان است. پریمیوم همهی ایدههای کلیدی را، صوتی و نوشتاری، باز میکند.