زندگی‌نامه‌ها

سرگذشت من، یا قصهٔ آزمایش‌هایم با حقیقت

موهنداس کرمچند گاندی

روایت خود گاندی از زندگی‌اش تا سال ۱۹۲۱: پسر خجالتی‌ای از پوربندر که در افریقای جنوبی وکیل شد، روشی را پیدا کرد که آن را ساتیاگراها نامید، و آن را با خود به هند آورد

  • هنوز امتیازی ثبت نشده
  • 12 ایده کلیدی
  • متنی
  • سال انتشار 1927

مقدمه

گاندی این کتاب را به زبان گجراتی نوشت و بین سال‌های ۱۹۲۵ و ۱۹۲۹ هر هفته یک فصل آن را در مجلهٔ خود، «نوجیون»، چاپ کرد. او می‌گوید این یک زندگی‌نامهٔ واقعی نیست: می‌خواهد قصهٔ «آزمایش‌هایش با حقیقت» را در خوراک، زندگی خانوادگی، دین و خدمت به مردم بگوید، و عیب‌هایش را به همان روشنی نشان بدهد که موفقیت‌هایش را. روایت از تولد او در پوربندر در سال ۱۸۶۹ شروع می‌شود، از عروسی‌اش در سیزده‌سالگی، درس حقوق در لندن و نزدیک به بیست سال زندگی در افریقای جنوبی می‌گذرد، و به بازگشتش به هند در سال ۱۹۱۵ و مبارزه‌های سال‌های ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۰ می‌رسد. کتاب در سال ۱۹۲۱ پایان می‌یابد، چون به گفتهٔ گاندی از آن پس زندگی‌اش آن‌قدر در برابر چشم مردم بود که مردم خودشان از آن خبر داشتند.

کتاب پس از یک مقدمهٔ کوتاه، پنج بخش با ۱۶۷ فصل کوتاه و یک فصل خداحافظی دارد. بخش اول از کودکی و لندن می‌گوید؛ بخش دوم از سال‌های اول او در افریقای جنوبی و سفرش به وطن در سال ۱۸۹۶؛ بخش سوم از سال‌های ۱۸۹۷ تا ۱۹۰۲، همراه با مدتی که در هند ماند؛ بخش چهارم از باقی سال‌های افریقای جنوبی تا ۱۹۱۴؛ و بخش پنجم از هند از سال ۱۹۱۵ به بعد. گاندی برای قصهٔ خود مبارزه در افریقای جنوبی، خواننده را به کتاب جداگانه‌اش، «ساتیاگراها در افریقای جنوبی»، می‌فرستد و در اینجا فقط رویدادهای شخصی آن سال‌ها را می‌گوید.

نقل‌قول‌ها از روی ترجمهٔ انگلیسی مهادیو دیسای، منشی گاندی، به دری برگردانده شده‌اند. این ترجمه اول بار در دو جلد در سال‌های ۱۹۲۷ و ۱۹۲۹ چاپ شد. چنان که دیسای در پیش‌گفتارش می‌گوید، فصل‌های ۲۹ تا ۴۲ بخش پنجم را همکارش، پیارلال، ترجمه کرده است. این خلاصه روایت خود گاندی را دنبال می‌کند؛ داوری‌ها دربارهٔ آدم‌ها و رویدادها از خود او است، و کسان دیگری که در این رویدادها بودند بعضی از آنها را طور دیگری روایت کرده‌اند.

  1. 1گاندی می‌گوید یک زندگی‌نامهٔ واقعی نمی‌نویسد، بلکه قصهٔ آزمایش‌هایش با حقیقت را، که برای او نام دیگر خدا است
  2. 2گاندی خود را پسری خجالتی و معمولی توصیف می‌کند که قصه‌های راستی و وفاداری بر او اثر گذاشت و در سیزده‌سالگی عروسی کرد؛ رسمی که بعدها آن را محکوم کرد
  3. 3گوشت خوردن پنهانی به او آموخت که دروغ گفتن به پدر و مادر بدتر است، و اشک‌های پدرش بر اعتراف‌نامه‌اش برای او درسی در اهیمسا بود
  4. 4در لندن به سوگندی که پیش مادرش خورده بود وفادار ماند، از روی باور گیاه‌خوار شد، از تقلید اشراف انگلیس دست کشید، و برای اولین بار گیتا و کتاب مقدس را خواند
  5. 5گاندی که در سال ۱۸۹۳ در پیترماریتزبرگ از قطار بیرون انداخته شد، تصمیم گرفت به وطن برنگردد و با آنچه «مرض عمیق تعصب رنگ پوست» می‌خواند مبارزه کند
  6. 6در پریتوریا آموخت که کار اصلی وکیل نزدیک کردن دو طرف به هم است، در میان دین‌ها جست‌وجو کرد، و بعد در ناتال ماند تا هندی‌های آنجا را منظم کند
  7. 7گاندی که در سال ۱۸۹۷ در دربن از یک جمعیت خشمگین سفیدپوست لت‌وکوب خورد، حاضر نشد از کسی شکایت کند، و در جنگ بوئر و «شورش» زولوها داوطلبان هندی را که زخمی‌ها را حمل می‌کردند رهبری کرد
  8. 8یک شب خواندن کتاب «تا این آخری» از راسکین زندگی او را تغییر داد، و روزنامه و همکارانش را به مزرعهٔ فینکس برد تا با کار دست خود زندگی کنند
  9. 9او بی‌پرده می‌گوید روزگاری با زنش چقدر سخت رفتار کرد، چطور در سال ۱۹۰۶ عهد خویشتن‌داری همیشگی بست، و چطور کمی بعد ساتیاگراها به دنیا آمد
  10. 10در هند آشرمی ساخت که خانواده‌ای «نجس»‌شمرده را پذیرفت، و در چمپارن در سال ۱۹۱۷ دستور ترک منطقه را نپذیرفت تا دهقانان را تنها نگذارد
  11. 11در احمدآباد و کهیدا در سال ۱۹۱۸ قاعده‌های سختی برای مبارزهٔ بدون خشونت گذاشت، و دید که روزه می‌تواند بر کسانی فشار بیاورد که نباید
  12. 12گاندی پس از خشونت‌های ۱۹۱۹ به «اشتباهی به بزرگی هیمالیا» اعتراف کرد، بعد اتحاد هندوها و مسلمانان را آرمان خود ساخت و جنبش عدم‌همکاری را آغاز کرد

این کتاب برای اعضای پریمیوم است

مقدمه رایگان است. پریمیوم همه‌ی ایده‌های کلیدی را، صوتی و نوشتاری، باز می‌کند.

خلاصه کتاب سرگذشت من، یا قصهٔ آزمایش‌هایم با حقیقت | داری‌دانش