زندگی‌نامه‌ها

تولدم جرم بود

ترور نوا

داستان‌هایی از یک کودکی در افریقای جنوبی

  • هنوز امتیازی ثبت نشده
  • 12 ایده کلیدی
  • متنی
  • سال انتشار 2016

مقدمه

ترور نوا در سال ۱۹۸۴ در ژوهانسبورگ از مادری سیاه‌پوست از قوم خوسا و پدری سفیدپوست و سویسی به دنیا آمد، در زمانی که قانون‌های اپارتاید در افریقای جنوبی رابطهٔ آن دو را جرم می‌دانست. «تولدم جرم بود» روایت خود اوست از بزرگ شدن به عنوان دلیلِ زندهٔ همان جرم: در کودکی از چشم مردم پنهان نگه داشته شد، برای سووتو زیادی روشن‌پوست بود، برای محلهٔ کالردها (مردمِ دورگه) که خانواده‌اش به آنجا رفت زیادی سیاه، و همیشه کمی بیرون از هر گروهی. در مرکز کتاب مادرش، پاتریشیا نومبویسِلو نوا، ایستاده است: زنی بسیار مذهبی، لجوج و نترس که پسرش را طوری بزرگ کرد که انگار از همان اول آزاد بود.

این کتاب در سال ۲۰۱۶ چاپ شد، یک سال بعد از آنکه نوا در امریکا مجری برنامهٔ تلویزیونی «دیلی شو» شد. کتاب هجده فصل در سه بخش دارد: کودکی در دوران اپارتاید و سال‌های آخر آن (فصل‌های ۱ تا ۸)، مکتب و نوجوانی در افریقای جنوبیِ تازه (۹ تا ۱۴)، و جوانی، کاسبی‌های کوچه‌ای، یک هفته در توقیف‌خانه و ازدواج مادرش با مردی خشن (۱۵ تا ۱۸). نوا میان فصل‌ها نوشته‌های کوتاهی دربارهٔ تاریخ افریقای جنوبی آورده است: اینکه اپارتاید مردم را چطور از هم جدا کرد، سرزمین‌های قومی، زبان، و درسی که به کودکان سیاه‌پوست داده می‌شد. داستان‌ها خنده‌دار و بی‌پرده‌اند، و کتاب زبانِ تند و صحنه‌های خشونت هم دارد که این خلاصه آنها را کوتاه بازگو می‌کند.

یادداشت. خاطره‌نامه رویدادها را آن‌طور بازگو می‌کند که نویسنده به یاد دارد؛ این خلاصه روایت و نظرهای خود نوا را نقل می‌کند. گروه‌های نژادی‌ای که کتاب نام می‌برد (سیاه‌پوست، سفیدپوست، کالرد و هندی) در دوران اپارتاید دسته‌بندی‌های قانونی بودند، و کتاب آنها را همان‌طور به کار می‌برد که مردم افریقای جنوبی به کار می‌برند.

  1. 1در دوران اپارتاید، کودکِ مادری سیاه‌پوست و پدری سفیدپوست دلیلِ یک جرم بود، پس نوا سال‌های اول عمرش را پنهان گذراند
  2. 2ایمان و نترسیِ مادرش کودکی او را شکل داد، و یک بار، در راه برگشت از کلیسا، مادرش جان او را نجات داد
  3. 3مادرش که خودش در کودکی ناخواسته بود، نگذاشت گذشته تکرار شود و پسرش را طوری بزرگ کرد که انگار از همان اول آزاد بود
  4. 4نوا یاد گرفت که زبان، بیشتر از رنگ پوست، تعیین می‌کند که مردم تو را از خود بدانند یا نه
  5. 5در محلهٔ کالردها شبیه همه بود و به هیچ گروهی تعلق نداشت، و انتقام به او نشان داد که نفرت چطور دست‌به‌دست می‌شود
  6. 6نوا از سگش فوفی و از پدرِ دورش یاد گرفت که دوست داشتن به معنای مالک بودن نیست
  7. 7در لیسه، نوا به عنوان آن بیرونیِ بامزه دوام آورد، و یک فرصتِ ازدست‌رفته به او یاد داد که پشیمانی دردناک‌تر از «نه» شنیدن است
  8. 8یک هدیهٔ ابزار اولین کار و بارِ نوا را راه انداخت و به او یاد داد که فقرا به وسیله نیاز دارند، نه به نصیحت
  9. 9محلهٔ فقیرنشین او را پذیرفت و چیزی از او نخواست، اما کاسبی‌های کوچه‌ای به جایی نرسید و یک کمرهٔ دزدی قربانیانِ این کار را به او نشان داد
  10. 10یک هفته در توقیف‌خانه به نوا نشان داد که قانون چقدر می‌تواند بی‌حساب باشد، و چرا مادرش با او آن‌قدر سخت‌گیر بود
  11. 11ناپدری‌اش آبِل در بیرون دلپذیر و در خانه خشن بود، و نوا فهمید که چرا رفتن آسان نیست
  12. 12وقتی آبِل به مادرش فیر کرد، او برخلافِ همهٔ انتظارها زنده ماند، و حتی آن وقت هم درد را با خنده و ایمان جواب داد

این کتاب برای اعضای پریمیوم است

مقدمه رایگان است. پریمیوم همه‌ی ایده‌های کلیدی را، صوتی و نوشتاری، باز می‌کند.